ما در واقع تا چه اندازه درباره زمینی که بر آن ایستادهایم آگاهی داریم، و این شناخت چه نسبتی با پروژههای منظر ما برقرار میکند؟
فراتر از سطح
مداخلاتی که بر سطح منظر انجام میشوند، به همان اندازه که از شرایط زیرسطحی تأثیر میپذیرند، بر لایههای زیرین زمین نیز اثر میگذارند.
فرآیندهای متعددی از تراز زمین عبور میکنند؛ فرآیندهایی مرتبط با آب، انرژی، بومشناسی و پوشش گیاهی، که در این میان درختان بهعنوان عناصری پیونددهنده میان لایههای بالای سطح زمین و زیر آن عمل میکنند. مادهی آلی در خاک شکل میگیرد، کربن در آن جذب و ذخیره میشود و این بستر، زیستگاه گونههای متنوعی از موجودات زنده است. اگر ما بهعنوان معماران منظر قصد داریم بومشناسی و هیدرولوژی [۱] را بهطور واقعی در فرآیند توسعهی پروژهها ادغام کنیم، مرحلهی طراحی باید مبتنی بر نگاهی یکپارچه به لایههای بالای سطح زمین و زیر آن باشد؛ بهگونهای که این دو بهعنوان یک سیستم واحد در نظر گرفته شوند.
در علم بومشناسی، برشهای عمقی همواره نقش محوری در نمایش فرآیندهای در حال وقوع در لایههای مختلف محیط داشتهاند. نمونهای شاخص از این رویکرد، یک برش دیاگرامگونه از اکوسیستم جنگلی بلژیک علیا است که در کتاب La synthèse écologique اثر پل دووینیو (Paul Duvigneaud) ارائه شده است (۱۹۸۰: تصویر ۱۱). این برش، با نمایش همزمان لایههای سطحی و زیرسطحی، تعامل پیچیدهی میان خاک، پوشش گیاهی، آب، انرژی و چرخههای زیستی را بهصورت خوانا و تحلیلی آشکار میسازد.
طراحی یکپارچه با آبهای سطحی و آبهای زیرزمینی
تغییرات اقلیمی بر میزان و الگوی حضور آبِ شیرین در سراسر جهان تأثیر گذاشته است. امروزه ذخایر برفی در ارتفاعات بالا کاهش یافته و در نتیجه، روند تغذیه و شارژ آبهای زیرزمینی در طول سال بهطور محسوسی افت کرده است. ازاینرو، ضروری است که با بستر زمین کار کنیم؛ بهگونهای که آبِ شیرین در زمین نگه داشته شود و حرکت آن بهسوی اقیانوسها کند گردد. طراحی مبتنی بر آبهای زیرزمینی پدیدهای جدید نیست؛ هزار سال پیش، مسلمانان اندلس در اسپانیا سامانههایی موسوم به «آسِکیا» (Acequias) را برای هدایت آب ایجاد کردند. این کانالهای آبیاری با کاهش سرعت جریان، آب را در اراضی پاییندست توزیع میکردند. آب در مسیر خود در خاک نفوذ کرده، موجب افزایش رطوبت و نرمی آن میشد و همزمان سفرههای آب زیرزمینی را تغذیه کرده و فوارهها و چشمهها را دوباره فعال میساخت. چنین رویکردی در طراحی مستلزم اندیشیدن در مقیاس سرزمینی است؛ رویکردی که حوضهی آبریز را در بر میگیرد و بُعد عمقی منظر را نیز در فرآیند طراحی لحاظ میکند.
سیارهی زمین تا حدود ۹۵ درصد از طریق دینامیک حرارتی آب خنک میشود (درحالیکه تنها ۴ درصد به دیاکسیدکربن مربوط است). ما توانایی آن را داریم که با کار بر بستر زمین و تقویت خاکهای زنده، این آب را بهطور مؤثر مدیریت کنیم (Jehne، ۲۰۱۹).
بحران اقلیمی به معنای شکلگیری منطقهای جدیدی برای حضور و رفتار آب است؛ بهگونهای که رویدادهای حدّی مانند خشکسالی و سیلاب با فراوانی بیشتری رخ میدهند. برای مدیریت آب، لازم است هم با آبهای قابل رؤیت—که تنها حدود ۱.۲ درصد از کل آبِ شیرین کرهی زمین را تشکیل میدهند—و هم با آبهای زیرزمینی، بهصورت یکپارچه طراحی کنیم.
نمونهای اولیه از نمایش عمق منظر که بازتابدهندهی لایههای بالای سطح زمین و زیرسطحی، در ارتباط با آب، زمین، اتمسفر و پوشش گیاهی است (۲۰۱۵). تصویر: الیزابت شودال (Elisabeth Sjödahl).
زیرساختهای آبی–سبز و زیرساختهای قهوهای
مفهوم زیرساخت آبی–سبز را میتوان هم در سطح نظری و هم در عرصهی عمل، با توجه به عمق منظر و نقش آن بهعنوان یک زیرساخت خاکیِ آبی–سبز و قهوهای توسعه داد. این کارکرد به بستر زمین و ظرفیت آن برای ذخیرهی آب، به فرآیند شکلگیری و تقویت خاکها و ذخیرهسازی کربن مرتبط است و در عین حال، ضرورت توجه به فرسایش زمین و پیشگیری از آن را نیز برجسته میکند. افزودن مفهوم زیرساخت قهوهای به چارچوب زیرساخت آبی–سبز، این مفهوم را غنیتر میسازد و بر اهمیت بُعد عمقی آن در عملکرد کلی زیرساخت تأکید میکند.
برنامهریزی مبتنی بر پویاییهای آب و بستر زمین
شهرنشینی بستر زمین را در مقیاسی گسترده دگرگون میکند. این فرایند هم زمین و هم آب را تحت تأثیر قرار داده و شرایط جدیدی در محیط زیستی و شهری ایجاد میکند؛ برای نمونه، زمانی که نفوذناپذیر شدن سطوح مانع از تغذیهی آبهای زیرزمینی میشود، یا هنگامی که برداشت آب شیرین موجب تغییر سطح آب زیرزمینی شده و در نتیجه، نشست زمین را به دنبال دارد. ازاینرو، تغییر در پویاییهای زمین باید بهعنوان بخشی جداییناپذیر از پروژههای آیندهی شهری و معماری منظر مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد.
زمینهای انسانساخت؛ قاعدهای نو در پروژههای تحولآفرین
تأملات پیرامون اهمیت «خوانش عمیقتر از منظر»—از جمله در نظر گرفتن شرایط بسترهای انسانساخت—با طرح یک پرسش در قالب یک مطالعهی طراحی آغاز شد:
«چگونه میتوان پروژهی آشکارسازی مسیر آب (Daylighting) را بر روی یک محل دفن زباله اجرا کرد؟»
با غلبهی مداخلات انسانی بر شرایط زمینشناختی بسترهای شهری، بازاستفاده و دگرگونی زمینها به دغدغهای روزافزون تبدیل شده است؛ دغدغهای که با هدف محدود کردن توسعهی اراضی بکر (Greenfield Development) اهمیت بیشتری یافته است. در بسیاری از زمینهای پیشتر شهرنشده، تأسیسات و زیرساختهای زیرزمینی در طول زمان انباشته شدهاند و همین امر موجب افزایش پیچیدگی شرایط زیرسطحی شده است.
ازاینرو، ادغام فعال و آگاهانهی لایههای زیرزمینی در فرآیند برنامهریزی پروژههای تحول شهری بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ تا از آن جلوگیری شود که تأسیسات زیرزمینی، طراحی و سازماندهی منظرِ قابل رؤیت را بهطور ناخواسته تحت سلطهی خود درآورند. به همان اندازه، توسعهی راهبردهای طراحی برای بازپیرایی و احیای «بسترهای انسانساخت» و سامانههای آبی مرتبط با آنها، ضرورتی اساسی به شمار میآید
منظر عمیق
ادراک و فهم ما از پیرامونمان، چارچوبی را شکل میدهد که بر اساس آن میاندیشیم و عمل میکنیم. مفهوم «منظر عمیق» (Deep Landscape) با هدف جلب توجه به رابطهای شکل گرفت که غالباً نادیده گرفته میشود؛ رابطهای میان زمین، آب و مداخلات انسانی. «منظر عمیق» همزمان یک اصطلاح، یک مفهوم نظری و یک راهبرد طراحی است. این اصطلاح بسطی است بر مفهوم «ساختارهای عمیق» که آن وِست اسپیرن (Anne W. Spirn) مطرح کرده است (Spirn، ۱۹۹۳). اسپیرن شهرسازی معاصر را بهدلیل از دست دادن ارتباط خود با شرایط بسترین یعنی زمینههای اقلیمی، ژئومورفولوژیک و زیستی مورد نقد قرار میدهد. رویکرد منظر عمیق، بسترهای انسانساخت را نیز آنگونه که در باستانشناسی شناخته میشوند در بر میگیرد. اصطلاح «زمین انسانساخت» (Manmade Ground) ترکیبی از بسترهای فرهنگی و طبیعی است که باستانشناس، مت اجورث آن را «باستانسپهر» (The Archaeosphere) مینامد (Edgeworth، ۲۰۱۴).
اصطلاح «منظر عمیق» همچنین به نگاهی فیزیکی و تخیلیِ گسترشیافته نسبت به منظر اشاره دارد. مفهوم «زمان عمیق» (Deep Time) تا لحظهی شکلگیری زمینهی زمینشناختی بازمیگردد (هاتن، ۱۷۸۸). درک بُعد زمانی بهعنوان پدیدهای زمینشناختی و سیارهای، امری دشوار و تا حدی منفک از تجربهی انسانی است؛ چراکه زمان عمیق آنچنان در گذشته دور قرار دارد که عمدتاً فراتر از «زمان فانیِ انسانی» میرود. مفهوم منظر عمیق، این ژرفای ناشناخته را نه از طریق تعریف دقیق آن، بلکه با بهرسمیت شناختن غیرقابلاندازهگیری بودنش و پذیرش وجود آن، به رسمیت میشناسد. پیوند دادن خوانشهای انسانی با علوم، امکان گذار از «علم» به «ادراک» را فراهم میکند و به فهمپذیر ساختن زمانِ ناملموس و درکناپذیر یاری میرساند.
تصویری که فرآیندهای پیونددهندهی منظرِ بالای سطح زمین و زیرسطحی را نشان میدهد؛ شامل فرآیندهای آبی، نفوذ آب، تبخیر، تنظیم دما، تثبیت کربن، تجزیه و شکلگیری خاک. بُعد عمودی این برش، هم به سمت پایین و در دل زیرزمینِ انسانساخت و «ساختارهای ژئومورفولوژیک عمیق» امتداد مییابد و هم به سمت بالا گسترش پیدا میکند تا لایههای اقلیمی و فرآیندهای زیستی را در بر گیرد؛ بدین معنا که کل گسترهی بالای سطح زمین و زیرسطحی را شامل میشود. تصویر: الیزابت شودال (Elisabeth Sjödahl).
«منظر عمیق» یادآورِ زمینهی جداییناپذیری است که در زیر پای ما قرار دارد؛ مفهومی که بر منظر زیرسطحی تأکید میکند و ادغام آن را در فرآیند طراحی و برنامهریزی منظرِ قابل رؤیتِ سطح زمین ترویج میدهد. این رویکرد، گفتمان منظر و شیوههای مدیریت روانابهای سطحی را بازتعریف میکند. منظر عمیق بهعنوان یک مفهوم نظری، به مجموعهای از ایدهها و اصول اشاره دارد که شیوهی اندیشیدن، کار کردن و ادراک منظر را از طریق پیوند زدن میان لایههای بالای سطح زمین و زیرزمین شکل میدهند.
در عین حال، منظر عمیق یک راهبرد طراحی نیز هست؛ رویکردی کلی به طراحی که از ابزارها و تمهیدات منظر استفاده میکند و از همان ابتدا، روابط متقابل زیرسطحی را در چارچوب پروژه پیشبینی و لحاظ مینماید. روش طراحی منظر عمیق، دارای چشماندازی پویا و همواره در حال تغییر است؛ چشماندازی که میان سطح زمین و زیرزمین نوسان میکند تا طراحی بهگونهای انجام شود که هر دو لایه بهطور همزمان مورد توجه قرار گیرند و روابط متقابل میان آنها متعادل و تقویت شود.
دیاگرام «منظر عمیق» بهعنوان یک راهبرد طراحی و مراحل مختلف آن شامل: صورتبندی (Formulating)، بازنمایی (Representing)، طراحی (Designing)، ارزیابی (Evaluating) و تأمل (Reflecting)، بر اساس مراحل طراحی توصیفشده توسط برایان لاوسون (Lawson, B., 2004) در کتاب What Designers Know. تصویر: الیزابت شودال (Elisabeth Sjödahl).
تصویری از یک «نقشهی تخمینی» (Guess Map) که برای برآورد حجم تودهی پسماند، از طریق کسر نقشهی توپوگرافی تاریخی از توپوگرافی امروز تهیه شده است. برگرفته از پروژهی آشکارسازی مسیر آب (Daylighting) کیوربِک (Kjørbekk)، شهرداری شین (Skien)، نروژ. نقشه: مولتیکانسالت (Multiconsult)، ۲۰۱۷.
نقشههای تخمینی
دستیابی به یک درک و دید کلیِ مناسب از منظر زیرزمینی، در فرآیند توسعهی پروژههای معاصر اغلب با چالش همراه است. بااینحال، اگر بازنماییهایی از امر ناشناخته در قالب فرضیههایی دربارهی بسترهای طبیعی یا انسانساخت تهیه نکنیم، این لایهها هرگز وارد فرآیند طراحی نخواهند شد. ازاینرو، میتوان بهترین «نقشهی تخمینی» ممکن را با اتکا به اطلاعات در دسترس تدوین کرد؛ از جمله از طریق درونیابی دادهها و ترسیمهای مفهومی که آنچه را غایب یا نامعلوم است، تعریف و مشخص میکنند. هنگامی که این اطلاعات در قالبی بصری ارائه شوند، سایر رشتهها قادر خواهند بود دربارهی آن اظهارنظر کنند و بدین ترتیب، امر خیالی به واقعیت نزدیکتر شود.
اگرچه کار کردن با یک «حدس» ممکن است ناخوشایند به نظر برسد، اما کار با فرضیهها همواره بخشی از تاریخ پژوهش بوده است؛ پژوهشهایی که در پی تعریف و درک عمیقتر محیط پیرامون ما بودهاند. جغرافیدان، ماری تارپ، در دههی ۱۹۶۰ با آثار پیشگامانهی خود، امر نامرئی را به تصویر کشید و آنچه را در بستر اقیانوسها قابل مشاهده نبود، ترسیم کرد. کار او با افزودن برشها و لایههای تحلیلی، معمای کف اقیانوس را دگرگون ساخت و امکانی برای خوانشی نو و تصویری جامع از بستر نامرئی دریاها فراهم آورد.
جغرافیدان، ماری تارپ، در حال ترسیم نقشهی بستر ناشناختهی اقیانوس. او با افزودن برشها، امکان خوانشی کاملاً نو از توپوگرافی نامرئی زیرآب اقیانوس را فراهم ساخت. تصویر: الیزابت شودال (Elisabeth Sjödahl)، بر اساس عکسهایی از رصدخانهی زمینشناسی لامونت–دوهرتی (Lamont-Doherty Earth Observatory).
ادغام لایههای زیرزمینی در پروژه از مراحل ابتدایی
بهطور خلاصه، در عصر آنتروپوسن، پرداختن به بسترهای انسانساخت در پروژههای تحولآفرین بیش از آنکه یک استثنا باشد، به یک قاعده تبدیل شده است و بهتدریج به بخشی جداییناپذیر از فرآیند طراحی بدل میشود. مفهوم منظر عمیق بر ضرورت دربرگرفتن بستر زمین با تاریخ نهفته در آن و تمامی روابطش با منظری که در آن زندگی میکنیم—تأکید میکند. منظرِ بالای سطح زمین و زیرسطحی از طریق فرآیندهایی که آنها را به یکدیگر پیوند میدهند، بههم متصلاند.
مفهوم منظر عمیق، شیوهای برای ادراک، اندیشیدن و کار کردن با منظر ارائه میدهد که فراتر از سطح صرفاً بصری حرکت میکند و بستر زمین، عمق منظر و فرآیندهای دگرگونی آن را نیز در بر میگیرد. منظر عمیق بهعنوان یک راهبرد طراحی، از همان آغاز پروژه، لایههای زیرزمینی را بهعنوان بخشی اساسی از طرح لحاظ میکند.
تصویری از ساختوسازهای زیرزمینی در جبههی ساحلی بندر اسلو. برشی از خیابان درونینگ اوفمیاس گِیت (Dronning Eufemias gate). بخش قابلتوجهی از سازههای ساختمانی در این محدوده در زیرزمین قرار گرفتهاند تا شرایط نامطلوب اولیهی بستر زمین جبران شود. تصویر: الیزابت شودال (Elisabeth Sjödahl)، بر اساس مدل دیجیتال پروژهی پژوهشی COST Sub-urban.
منبع :
https://hdl.handle.net/11250/3127964









